پنجشنبه ۲۱ ژوئن ۲۰۰۷

پُست اول

در فکر این بودم که موضوع اولین مطلب چه باید باشد. روجوع کردم به دفتر دلمشغولی های روزانه و دیدم برگ امروز، که ادامه داستانهای دیروزاست، پراست از موضوعات جورو واجور که انتخاب را برایم دشوار می کند. از موضوعات مرتبط با پرونده هسته ای گرفته تا آنچه این روزها در غزه می گذرد، در جاییکه که مردم درد کشیده فلسطینی (نظير آنچه در تصوير زير مي بينيد) از ترس نظامیان حماس و ناامنی بی سابقه در این شهر این بار نه به اردوی "جنبش فتح" و کرانه باختری که به" گذرگاه اِرِز" هجوم برده اند تا امنیت را با هزار تحقیر و توهین در دامان اسراییلی ها بجویند! از شایعه حیرت انگیز پیشنهاد اعطای وام 2 میلیارد دلاری از سوی ایران به کوبا! که بعد از شنیدنش بی اختیار به یاد گزارش !خبرنگار ایلنا آقای اسماعیل محمد ولی با عنوان "طناب است دنیا" افتادم و خودکشی کارگر ایرانی رنج کشیده در رشت که ماهها خود و خانواده اش با فقری که دیگران برایش رقم زده بودند دست به گریبان بود و در آخر نیز آنگونه خود را جاودانه کرد. از رها شدن غول وحشت زای نا امنی که با تشدید فقر و محدودیت های مختلف هرروز بیش از پیش چهره ی عریان خود را به رخ جامعه خصوصا زنان و دختران و کودکان می کشاند. از هموطنان مصیبت زده و فراموش شده سیستان و بلوچستان و دیگر نواحی جنوبی کشور که هنوز با ویرانی های به جا مانده از توفان گونو دست و پنجه نرم میکنند و در سکوت سنگین رسانه ای صدایی از آنان به گوش نمی رسد (تصوير زير) ! شاید با گرم تر شدن هوا و خدای نکرده شیوع بیماری های ناشی از عدم رسیدگی به وضعیت شهرهای توفان زده این هم میهنان فراموش شده دوباره به صدر اخبار کشور بازگردند


فعلا اما دست دادن یا دست ندادن آقای خاتمی با بانوان در ایتالیاست که برای مان مهم است، و برای برخی علما درخواست از نیروی انتظامی برای تمدید و تشدید طرح درخشان مبارزه با بدحجابی! از مدفون شدن دوباره موضوع سد سیوند، از خبر طرح نامبارک مسوولین امریکایی برای بازگرداندن بعثی های ضد ایرانی به مشاغل دولتی در عراق و مسلح کردن عشایر عرب عراقی به بهانه ایجاد امنیت دراین کشور و جان گرفتن دوباره بنیادگرایان تروریست طالبان در افغانستان که هر کدام تهدیدی جدی برعلیه منافع ملی و امنیت کشور ما ست. اززمزمه های جسته و گریخته برخی روزنامه نگاران عرب برای پی گیری طرح ایجاد سپردفاع موشکی در خلیج فارس که آشکارا منافع ملی ما رابه مخاطره خواهد انداخت.

اینها و دهها دلشغولی دیگر که همچون لشکری سیاه پوش در مقابل دیدگانم به صف ایستاده اند، سبب شد که عطای نوشتن موضوعی واحد را به لقایش ببخشم و کاری که از ابتدا باید می کردم را اینک انجام می دهم که همانا سلام و درود است به شما که زحمت خواندن این سیاهه را به خود دادید و سپاس صمیمانه و فراوان از استاد مسلّم روزنامه نگاری آن لاین آقای دکتر یونس شکرخواه که اگر اجبار ایشان در مرکز مطالعات و توسعه رسانه ها نبود شاید اندیشه ایجاد این وبلاگ هیچگاه رنگ واقعیت به خود نمی گرفت. استاد فرهیخته و فروتنی که از او بسیار آموختیم.
همینطور سپاس از دوست بسیار عزیزم علی تهرانی که با کمک هایش برای راه اندازی این وبلاگ مرا شرمنده خود کرد.

امید که به زودی از لشکر سفید پوش امید و ترانه و لبخند و هر چه نیکی است بنویسم که پشتیبان تلاش و آرزویمان باشند در راه سربلندی ایران عزیز.
باز هم درود بی پایان بر شما.